خانبابا مشار
438
مؤلفين كتب چاپى فارسى و عربى از آغاز چاپ تاكنون ( فارسي )
وارد شد و بيشتر از صد نفر از طلاب از مجلس درس متفرق شدند و من با سه نفر از خواص اصحاب او كه در اعلى درجهء صلاح و سداد و ورع و اجتهاد بودند مانديم . پس محقق قمى متوجه سيد شد و گفت شما فائز شديد مرتبهء ولايت روحانيه و جسمانيه و قرب مكان ظاهرى و باطنى را چيزى از آن نعمتهاى غير متناهيه كه بدست آوردهايد بما تصدق نمائيد . سيد بدون تأمل فرمود كه من شب گذشته يا دو شب قبل و ترديد از راوى است در مسجد كوفه براى اداء نافلهء شب با عزم رجوع در اول صبح بنجف كه امر مباحثه و مذاكره در نجف معطل نگردد رفته بودم . چون از مسجد كوفه بيرون آمدم شوق رفتن به مسجد سهله را پيدا كردم براى تعطيل نشدن مجلس درس خود را از آن خيال منصرف مىكردم . لكن اشتياق من بيشتر مىشد ناگاه باد و غبارى برخاست و مرا به مسجد سهله انداخت و مسجد از زوار خالى بود جزء شخص جليلى كه مشغول بمناجات به كلماتى كه قلب مرا منقلب مىكرد آنجا بود . حالم متغير و چشمم گريان و زانوهايم مرتعش شد از شنيدن آن كلمات كه هرگز بگوشم نرسيده بود . دانستم كه مناجاتكننده آن كلمات را انشاء مىكند پس گوش فرا داشته و از آن كلمات متلذذ بودم . تا از مناجات فارغ شد . پس ملتفت من شده به زبان فارسى فرمود مهدى بيا قدم بقدم جلو رفته تا آنجا كه دست آن جناب بدست من رسيده و بكلمهء تكلم فرمود . سلماسى گويد چون كلام سيد به اينجا رسيد يكدفعه از اين رشته سخن دست كشيد و بجواب سؤال قبلى محقق پرداخت . محقق قمى دوباره از آن كلام خفى سؤال كرد . ولى سيد بدست